هدیه تولد

مردی دختر سه ساله ای داشت.روزی مرد به خانه امد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه ی او را برای ارایش یک جعبه ی کودکانه هدر داده است. مرد دخترش را به خاطر این که کاغذ زرورق گرانبهایش را هدر داده است تنبیه کرد و دخترک ان شب را با گریه به بستر رفت و خوابید.روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه ی زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که ان روز،روز تولدش است و دخترش زرورق ا را برای هدیه ی تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد.اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است.مرد بار دیگر عصبانی شد و ب دخترش گفت که جعبه ی خالی هدیه نیست و باید چیزی درون ان قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون اورد و بداند که دخترش چه قدر دوستش دارد.

/ 4 نظر / 9 بازدید
محمد

بیخیال بابا نمی شد یه چیزی رو ضمیمه ی بوسه هاش کنه [مغرور][مغرور][مغرور]یه جورابی چیزی....[زبان] حالا خوبه به دخملا تولدشون کمتر از طلا بدی همونجا چپ و راستت می کنن[اضطراب]

محمد

راستی اگه مایلی بلینکیم به هم

رویا بابایی

سلام دوست عزیز از اینکه به سایتم مراجعه کرده بودی بسیار خوشحال شدم موضوعات خوب و متنوعی داشتی[لبخند] موفق باشی گلم[قلب]

میلاد

این متن واقعا عالی بود تحت تاثیر گذاشت منو