اصل موضوع را فراموش نکن

خانمی طوطی ای خرید.اما روز بعد ان را به مغازه برگرداند.او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه گفت:((ایا در قفسش ایینه ای هست؟طوطی ها عاشق ایینه هستند،ان ها تصویرشان را در ایینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.))ان خانم یک ایینه خرید و رفت.روز بعد ان خانم دوباره برگشت.طوطی هنوز صحبت نمی کرد.صاحب مغازه پرسید:((نردبان چه؟ ایا در قفسش نردبانی هست؟طوطی ها عاشق نردبان هستند.))ان خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم ان خانم امد.صاحب مغازه گفت:((ایا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟نه؟خب مشکل همین است. به محض این که شروع به تاب خوردن کند،حرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد.ان خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت.وقتی ان خانم روز بعد وارد مغازه شد،چهره اش واقعا تغییر کرده بود. او گفت:((طوطی مرد.))صاحب مغازه شوکه شد و پرسید:((ایا او حتی یک کلمه هم حرف نزد؟))ان خانم پاسخ داد:((چرا،درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت:ایا در ان مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟!!))

/ 3 نظر / 6 بازدید
Alireza

سلام دوست عزیز.وبلاگ خیلی خوبی داری.ممنون از نظرت تو وبلاگم.اگه خواستی می تونیم با هم تبادل لینک کنیم.

جالب بود اگه از این داستانها دارید برای من بزارید تشکر[لبخند][نیشخند][شوخی]