از همه رنگ
قالب وبلاگ

مردی دختر سه ساله ای داشت.روزی مرد به خانه امد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه ی او را برای ارایش یک جعبه ی کودکانه هدر داده است. مرد دخترش را به خاطر این که کاغذ زرورق گرانبهایش را هدر داده است تنبیه کرد و دخترک ان شب را با گریه به بستر رفت و خوابید.روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه ی زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که ان روز،روز تولدش است و دخترش زرورق ا را برای هدیه ی تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد.اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است.مرد بار دیگر عصبانی شد و ب دخترش گفت که جعبه ی خالی هدیه نیست و باید چیزی درون ان قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون اورد و بداند که دخترش چه قدر دوستش دارد.

[ ۱۳٩٠/٥/۱٥ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ساغر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام دوستان عریر من ساغر هستم و یازده سال دارم.امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد.اگه بشه می خواستم ازتون بخوام نظرهاتون رو برام بنویسید. امیدوارم همیشه موفق بشید.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب